می خواهم بروم تاکستان در برابر هر چه سنگ است سپر شوم. بروم تمام کنم این خون بازی را. نگذارم درخت ها بخشکند و آفتاب تیره شود. نگذارم که رود بماند از رفتن و دریا بگندد. نگذارم بلبل ها بمیرند و جغدها مدح مرگ بخوانند. بروم و اجازه ندهم «انسان» سنگسار شود...
بلاگچین: واقعا؟؟!












